..::: Xload :::..
                                                                                                مسیری باریک میان واقعیت و رویا
خرداد 1388
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو
موضوع بندی

سریال زنان سرسخت سریال زنان سرسخت
سریالی بسیار ریبا در ژانر درام و کمدی. برنده ۳ جایزه golden globe
مجموعه مستند راز
با دیدن این فیلم به راز کائنات و دستیابی به موفقیت و ثروت پی خواهید برد
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 18 خرداد 1388
کاش...

 

کاش زندگی کردن سخت بود....

کاش قدرت معنا نداشت تا جنگ قدرتی نباشد....

کاش روزنامه نگار "تومنی" نگار نمیشد...

کاش گرانی و شکم دغدغه مردم نبود...

کاش سیاستمداران بلد بودند چطور مشق دموکراسی بنویسند...

کاش آزادی درست معنی می شد...

کاش حکومت ها برای مردم بودند نه بر مردم...

کاش ارزش انسان با معیارهای مادی سنجیده نمیشد....

کاش جان انسان خریدنی نبود....

کاش نفت وجود نداشت...

کاش قانون جنگل حاکم می شد...

کاش ماشین ها بنزین نداشتند....

کاش انسان غار نشین بود ولی انسانیت را پاس میداشت...


شنبه 9 خرداد 1388
یک بلیط به مقصد آینده...

 

همین دیروز بود... 

هیچ حسی نداشتم، یه کارت با مهر "پایان خدمت" تو دستم بود و یه کوله پشتی خالی تو دست دیگه. ایستگاه قطار خلوت بود و من برعکس گذشته عجله ای برای رسیدن به خونه نداشتم.

روزای آخر اسفند بود...

صدای اصطکاک آهن و حرکت قطار به گوش میرسید. با چشمای بسته جلوی هیتر ایستگاه روی صندلی نشسته بودم.

روز خوبی نبود... حسی نداشت، انگار همه چیز یخ زده بود...

روز تموم شدن بخشی از خاطرات و شروع خاطرات جدیدم بود!

گذشته مثل فریم های فیلم سیاه و سفید از جلوی چشمم میگذشت...

آینده بی رنگ بود و گذشته کمرنگ شده بود.

با صدای حرکت قطار اینکه میگن "زندگی مثل یه قطاره" برام تداعی میشد.

ایستگاه راه آهن مشهد، ساعت 2 بعدازظهر...

شاید یه روز دوباره برگردم به گذشته هام ولی نه به این زودیا...

کاش زندگی دکمه برگشت داشت تا با زدن اون فریم های خاکستری رنگی میشدن...

ایستگاه راه آهن مشهد، ساعت 2 بعدازظهر، یه بلیط به مقصد آینده...


جمعه 1 خرداد 1388
سینما بزرگترین کلاهبرداری دنیاست!

  

 

ژان لوک گدار کارگردان موج نوی سینمای فرانسه از همان زمانی که بعنوان منتقد در کایه دوسینما می نوشت اهل جملات قصار مرعوب کننده بود. حالا و در هر شرایطی که سالهاست دیگر فیلمهایش مرعوب کننده نیستند حرف های گدار همچنان جذاب به نظر میرسد. آنچه می خوانید گلچینی از جملات قصار گدار درباره سینماست: 

- دوست دارم که یک فیلم آغازی داشته باشد و میانه ای و پایانی اما نه لزومن به همین ترتیب. 

- سینما با گریفیث آغاز می شود و با عباس کیارستمی پایان می یابد. 

- عکاسی حقیقت است و سینما حقیقت ۲۴ بار در ثانیه. 

- آمریکاییان هیچ خاطره و گذشته ای ندارند و همیشه از خاطرات دیگران استفاده می کنند. 

- یکبار برای همیشه این مسئله را روشن کنیم: بهترین فیلمهای داستانی حالتی مستند گونه دارند و بهترین فیلمهای مستند گرایشی به تخیل و داستان. 

- دولت ها عاشق نمی شوند. (از فیلم در ستایش عشق) 

- سینما بزرگترین کلاهبرداری دنیاست. 

-  دلم برای سینمای آمریکا می سوزد چون ایده ای در آن نیست و دلم برای سینمای فرانسه می سوزد چون پولی در آن نیست. 

- بودن یا نبودن؛ این یک سوال واقعی نیست. 

- من فیلم می سازم که وقتم را بگذرانم. 

- سینما جولانگاه ثروتنمدان سفید پوست است. 

- هیچ وقت یک فیلم خوب برای نخستین بار از تلویزیون ندیدم.


 


دوشنبه 10 فروردین 1388
یاد شبهای تهران در سالهای دور


بوی نم مه را می توانستم حس کنم اما سکوت شب طوری بود که به غیر از بو می توانستم صدای نم نم قطرات معلق در هوا را بشنوم. خنکی ملایمی روی پوستم حس میکردم انگار که دنیا شبیه به یک رویای دل انگیز شده بود. گاهی صدای عبور یک ماشین که از دور به گوش می رسیدو این سکوت را برهم می زد. سیگار همچنان کنار لبم می سوخت قدم زنان درامتداد خیابان در حرکت بودم، وقتی نزدیک دیوار باغ می شدم بوی گوسپمدان به مشامم همچون بوی عطر خوشی می رسید.


قدمهای روی آب بیرون زده از جوی جاری باغ طنین انداز ی باران بود.


کم کم خورشید از پشت سرم طلوع می کرد و من با لباس کهنه سربازی آخرین قدمها را به سمت خانه بر می داشتم 





به یاد دوران سربازی و پیاده روی های من در ساعت ۳ بامداد در تهران

رضا


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 63657


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها


شناسنامه رضا

 

 

Reza ID:

Amir ID:

شناسنامه امیر