
در سکوت کامل صدای بالهای پروانه را می شنویم ، زمین همچنان بوی نم باران دیشب را می دهد باد صحرگاه برگهای درختان را نوازش می کند و زندگی در اوج زیبایی همچنان ادامه دارد.صدای پرواز پروانه با ناله گوش خراشی قطع می شود انگار کسی درحال دست و پا زدن و ناله کردن ،جان می دهد کمی بسمت صدا حرکت می کنیم از یک دیوار بلند رد شده و وارد خانه ای با آجر نمای زرد می شویم . صدای ناله همچنان ادامه دارد با یک جهش خودمان را به طبقه ی دوم می رسانیم و پشت شیشه ی اتاق ای می ایستیم که صدای ناله از آن شنیده می شود.
از پشت پرده ی تور ، دخترک زیبایی را میبینم که در حال دست پا زدن است ، حدودا ۲۰ ساله است با چشمانی درشت و لبانی به رنگ صورتی که زیبایی خود را از گلبرگ های گل گرفته ، دختر همچنان ناله میکند، کم کم آثار مرگ در چهره اش نمایان می شود با دستانی که به سوی آسمان گرفته شده ،طلب کمک می کند.
به بیرون نگاه می کنیم تا شاید بتوانیم کسی را برای کمک به او پیدا کنیم ، در همین لحظه صدای گریه نوزادی نگاهمان را به سمت اتاق جلب می کند بله کودکی با درد ، ناله و گریه متولد می شود و مادرش در اوج آرامش مرگ را تجربه می کند تا یکی برود و یکی دیگر جایش را بگیرد.
رضا پاییز ۸۵ |