
این سکوت مرگبار آزارم می دهد . دلم می خواست با سروصدای یک مهمانی این سکوت و خاموشی شکسته می شد. انگار که سالهاست در سکوت ، تنها در حال نوشتن بوده ام. احساس می کنم که رنگ سفید و روشن رنگ من است، همه چیزدنیا در نظرم در رنگ سفید غرق شده است . قلبم در حال تپیدنه، مثل اینکه در درونم ساعت شماته داری را دارم .
کم کم ذرات معلق خواب آلودگی بر روی تنم فرود می آیند. باز هم بخواب خواهم رفت.خواب...خواب...خواب...
رضا |