..::: Xload :::..
                                                                                                مسیری باریک میان واقعیت و رویا
آبان 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
آرشیو
موضوع بندی

Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 2 مرداد 1386
بازیگری در سینمای کیمیایی

سالها پیش، زمانی که سینمای ایران دچار فیم فارسی شده بود " که البته این متن در نفی یا ستایش آن نیست" استعدادی چون مسعود کیمیایی وارد عرصه فیلمساز شد و توانست تحول عظیمی در این صنعت شکست خورده و بی هویت ایجاد کند.

از این پس سلسله مطالبی با مظمون " بررسی سینمایی آثار کیمیایی" برای شما خواهم نوشت که اولین مطلب تحت عنوان " بازیگری در سینمای کیمیایی" پیش روی شماست.

بی شک اولین ستاره ای که در سینمای این کارگردان و فیلمساز مولف مطرح شد بهروز وثوقی بود، ستاره ای که قبل از حضور و ایفای نقش اصلی فیلم قیصر چندان مطرح نبود و در سینمای فردین زده آن زمان گم شده بود. او استعدادی بود که توسط کیمیایی کشف شد و پس از آن تک ستاره سینمای ایران لقب گرفت. وثوقی با ایفای نقش اصلی فیلم قیصر این شانس را پیدا کرد که با توانایی بالای خود چهره قهرمان کلاه مخملی و لمپن سینمای آن دوران را بشکند و چهره ای نو از یک لات امروزی به نمایش بگذارد. قیصر که آغازگر موج نو و تحولی عظیم در سالهای قبل از انقلاب بود حاصل تفکر و نواندیشی شخص کیمیایی بود، کارگردانی که با ذهنی درگیرسینما توانسته بود سینمایی شناسنامه دار و با هویت ارائه کند. وثوقی در فیلم بعدی " گوزنها" با 180 درجه تغییر توانست متفاوت ترین نقش تاریخ سینمای ایران را ایفا کند، نقشی که سالها بهد بازیگران بسیاری سعی در احیاء آن داشتند و هرگز موفق نشدند. سید در فیلم گوزنها نمایش زوال یک انسان است، انسانی که روزی دارای شخصیت بوده و حال به دنبال آن شخصیت از دست رفته از خود می گذرد. بهروز وثوقی در نقش سید برای تماشاگر باورپذیر بود چون در قالب شخصیتی فرو رفته بود که مردم با آن آشنا بودند و در زندگی با چنین افرادی برخورد داشتند که صد البته نقش خود کیمیایی در پروراندن این نقش و سپردن آن به چنین بازیگر توانمندی بسیار حائز اهمیت است.

2 – فردین : مرحوم فردین که نام آشنایی در سینمای پیش از انقلاب بود و با چهره دوست داشتنی و مردانه اش خیل عظیمی را به دیدن سینمای آبگوشتی آن زمان دعوت می کرد و چون قدیسی برای مردم و سینما رو ها بود وقتی در فیلم غزل به ایفای نقش پرداخت بهترین بازی دوران هنری خود را به نمایش گذاشت. غزل با اینکه شکست تجاری خورد و با اینکه مخاطب فردین را در هیبت و نقش جدیدش نپسندیدند ولی غزل بی شک بازی در غزل نقطه عطفی در دوران بازیگری فردین شد.

3 – فرامرز قریبیان: دوست قدیمی و یار گرمابه و گلستان مسعود و کسی که چهارشنبه ها با او در سینما رکس لاله زار قرار داشت در فیلم خاک " اولین فیلم کیمیایی" نقش اول را بازی می کند. قریبیان پیش از آنکه بازیگر باشد یک تیپ است،

 تیپی که مورد پسند کیمیایی و در خور نقشهایی است او خلق می کند. بازی قریبیان نیز در فیلم غزل بسیار قابل توجه و البته این توجه در فیلم رئیس به اوج خود می رسد.  غریبیان در فیلمهای زیادی ایفای نقش کرده ولی چون با فضای داستانهایی که در آنها بازی کرده مانوس نبوده و نقش برای بازی او نوشته نشده بوده هیچوقت به موفقیتی که در فیلمهای کیمیایی به دست آورده نرسیده.

قریبیان در ردپای گرگ توانست تصویری از یک چاقوکش ناموس پرست را ارائه کند که تا به حال توسط هیچ بازیگری به نمایش گذاشته نشده بود. ردپای گرگ نقطه عطفی در کارنامه بازیگری قریبیان به شمار می رود.

4 – فریبرز عرب نیا : وقتی سکانس آغازین سلطان را دوباره می بینم تازه می فهمم که عرب نیا یک پدیده در بازیگری است. یا حتی سکانس کبابی و یا سکانس موتور سواری شبانه سلطان که یکی از سکانسهای ماندگار سینمای ایران است. بازی روان و لحن یکدست عرب نیا که او را بیشتر به تیپ دلخواه کیمیایی نزدیک می کند و به او این امکان را می دهد که به قهرمان دلخواه استاد بدل شود و جای قهرمان گذشته " قریبیان" را بگیرد. البته بازی عرب نیا در ضیافت هم حائز اهمیت است که البته نقش او در تعدد نقشهای فیلم گم شد. عرب نیا با کلامی نثر گونه که حاصل دیالوگهای کیمیاییست می کوشد در سلطان قهرمانی باشد که زخم خورده ولی شکست ناپذیر است. بی شک باز او در این فیلم فراموش نخواهد شد.

5 – محمد رضا فروتن: کشف دیگر استاد پس از عرب نیا که الحق بازی اودر فیلمهای قهرمان پرداز کیمیایی به چشم می آید. فروتن با لحن معترض و خشمگین و گاه عاشقانه و مغرور می کوشد در فیلمی چون مرسدس به بازیگری بدل شود که بعدها از آن به عنوان ستاره ای نو یاد کنند. مرسدس با اینکه یکی از ضعیف ترین فیلمهای کیمیاییست ولی دارای نقاط قوتی است که بواسطه بازی فروتن جان گرفته. فروتن در فیلم بعدی " فریاد" زیاد به چشم نمی آید چون خود فیلم حرفی برای گفتن ندارد و دریغ از تک صحنه ها سکانس های درخشان استاد است. سربازهای جمعه آخرین بازی فروتن در فیلمهای کیمیایی تا به امروز نیز دست کمی از فریاد ندارد و بازی در مرسدس شاه نقش فروتن در فیلمهای کیمیایی باقی می ماند.

6 – داریوش ارجمند: بازیگری کهنه کار که پس ازناخدا خورشید دیگر در هیچ نقشی ندرخشید تا "اعتراض" . بازی ارجمند در اعتراض شاید یکی ار بهترین بازی های ارجمند باشد. قهرمان لات کلاه مخملی فیلمهای کیمیایی پس از 20 سال از زندان آزاد می شود و در نقش قهرمانی زخم خورده و حبس کشیده دوباره نقش اصلی را ایفا می کند. نقش امیرعلی در اعتراض از زوایای بسیاری قابل بررسی است و یکی از این زوایا این است که کیمیایی دوباره می خواهد قهرمان گذشته اش را که پس از ردپای گرگ بایگانی کرده بود احیا کند. ارجمند با قدرتمندی نقش قهرمان خسته را ایفا کرد و در آخر هم با ضرب چاقوی نارفیق از پای درآمد و تا به امروز هم آفتابی نشده!

7 – هادی اسلامی: مرحوم هادی اسلامی در سرب به نقش نوری یکی از ماندگارترین نقشهای سینمای ایران را بازی کرد. سکانس کتک خوردن نوری جلوی سینما که بسیار درخشان و از نقاط قوت فیم است به واسطه بازی اسلامی اعتباری خاص دارد. حیف که سینما خیلی زود از حضور چنین بازیگر قدرتمندی بی بهره ماند...

8 – احمد نجفی: قهرمان کم حرف گروهبان و جنوبی معترض در دندان مار به به راستی فقط در دوره حیات هنری اش در این دو فیلم درخشید و حال درکسوت یک مجری پیش پاافتاده در یک برنامه تلویزیونی دست چندم خنده های مضحک می کند!

9– پولاد کیمیایی: پسر خلف پدر که از کودکی در فیلمهای او بازی کرده و حالا با یفای نقش اصلی رئیس ثابت کرد که پسر همان پدر است و می تواند آموخته هایش را از او درست استفاده کند. بازی پولاد در فیلم سلطان در نقش نوجوان معترض خاموش نوید این را می داد که بعدها به ستاره ای در سینمای کیمیایی بدل شود و بتواند بار قهرمانی فیلمهای اور ا به دوش بکشد که البته در رئیس این را ثابت کرد.

 

چون نقش زن در سینمای کیمیایی آنچنان پر رنگ نبوده و زنان در سینمای او جایگاه خاص ندارند

 فقط به بازیهای درخشان فریماه فرجامی در سرب، گلچهره سجادیه در دندان مار و گروهبان، هدیه تهرانی در سلطان و لیلا حاتمی در حکم می توان اشاره نمود.

 

امیر


یکشنبه 17 تیر 1386
رئیس، فیلم مسعود کیمیایی

 

 

 

چه چهره های آشنایی... چه ستاره هایی ... عجب کارگردانی! سریع یه بلیط و جستم توی سینما اونم چه سینمایی از نوع عصر جدیدش! مطمئن بودم که برای استراحت یا فرار از گرمای ظهر تابستون داخل سینما نرفتم. فیلم شروع شد ...  از همون تیتراژ فیلم فهمیدم که آقا مسعود از سربازای جمعه به بعد یه تغییراتی کرده، شاید مجنون تر شده و این دفعه خواسته حسابی دینشو به سینما ادا کنه! از حق نگذریم که تیتراژ رئیس یکی از بهترین تیتراژهاییست که منه گرافیست تا به حال دیدم. آقا جواد اونم به رنگ طوسیش واقعا سنگ تموم گذاشته برای این تیتراژ. کسی که همیشه توی نشریات وقتی همه کیمیایی رو نشونه میرن و سینماش رو دمده و کهنه قلمداد میکنن مدافع سرسخت کیمیایی بوده و هست. شاید بشه رئیس رو از این جهت مورد بررسی قرار داد که کیمیایی وقتی دید زبان فیلمهاش نامفهوم شده و حسابی لحجه پیدا کرده به این فکر افتاد که داستانهاشو با پرداختی نو و زبانی سینمایی تر بسازه. کیمیایی در دوران پس از فیلم سرب دچار آشفتگی در پرداخت فیلم شده بود که اوجش سربازهای جمعه بود. حکم سیاه مشقی بود که کیمیایی تجربیات جدیدش را بیازماید و به سکوی رئیس برسد. رئیس یکی از بهترین فیلمهای اوست در دورانی که فیلم ساختن یک اتفاق محسوب می شود. کیمیایی فیلم نمی سازد بلکه سینما میسازد. تمام عناصر فیلمهای او غیر واقعی و تخیلی است که به رنگ و لباس آدمها و مکان های جامعه در آمده. کیمیایی با الهام از فیلم های دهه 60 و 50 میلادی و ژانرهایی چون فیلم نوآرها فیلمهایش را میسازد، فیلمهایی که قهرمان ضد قهرمان و تمام عناصر فیلمهای ان زمان را دارا می باشند. در رئیس دو دوست قدیمی و آشنا در فیلمهای کیمیایی باز در مقابل هم قرار میگیرند. هر دو رضا هستند با این تفاوت که یکی پلیس و دیگری خلافکار بوده. وقتی دو رضا در خرابه های سینما رکس لاله زار ساندویچ می خورند تازه به گذشته و عمق دوستی آن دونفر پی میبریم. فرامرز قریبیان بازیگری که قهرمان قدیمی فیلمهای کیمیایی بوده و بعد از ردپای گرگ در فیلمی از او بازی نکرده پس از 12 سال باز میگردد و دوباره نقش همان قهرمان را بازی میکند. قهرمانی که آن روزها چاقو میخورد و با چاقو انتقام میگرفت در رئیس اسلحه به دست میگیرد و پی عشق قدیمی و پسر به زوال رفته می رود.  به جرات می توان گفت بازیگران رئیس بهترین بازیهایشان را در این فیلم به نمایش گذاشته اند. از لعیا زنگنه گرفته تا داریوش ارجمند که البته ارجمند قبل از این فیلم در اعتراض هم خوش درخشیده بود. بازیهای جذاب و گیرا نشان از این دارد که این بار استاد بی گدار به آب نزده و کلی روی فیلمش کار کرده. رئیس از این لحاظ فیلم مهمیست که نشان میدهد کیمیایی از گذشته اش فاصله گرفته و خود را در فضای امروز یافته. درست است که شخصیتها، مکان ها و موقعیتها گاه غیر واقعی به نظر می رسند "که البته این از خصوصیات فیلمهای کیمیاییست" ولی پرداخت فیلم و چیدمان عناصر داستان و کلا داستان فیلم حاکی از وجود کارگردانی قدرتمند است. رضای فیلم همان رضای ردپای گرگ است با این تفاوت که کفش دورنگ به پا نمی کند و تیزی به دست نمی گیرد و لات نیست ولی هنوز عشق و ناموسش را جدا از هم می داند . در فیلمهای قبلی کیمیایی زن در حاشیه قرار می گرفت و کمرنگ بود ولی در دوران جدید فیلمسازی او به او بها داده شده و از حاشییه به متن فراخوانده شده. از میان بازیهای دیگر فیلم می توان به بازی اکبر معززی اشاره کرد که چون سعید یردوست و کیانوش گرامی در اکثر فیلمهای کیمیایی نقش چندم بازی کرده که  البته بازی اش د ر رئیس خیلی به چشم آمد. خسرو شکیبایی هم با طنازی و کلام خاصش بسیار دلنشین و زیبا دیالوگ ها را به زبان می آورد. موسیقی فیلم که خود جای بحث فراوان دارد با تلفیقی از تم های غربی و ایرانی بسیار زیبا و به جا تنظیم شده که صحنه های فیلم را پر کشش و جذاب می نماید.

نمی دانم چرا وقتی فیلم به پایان رسید بی اختیار یاد صورت زخمی دی پالما افتادم!؟

 وقتی تیتراژ پایانی فیلم را دیدم مطمئن شدم که رئیس فیلمی از مسعود کیماییست. کیمیایی در دوران جدید فیلمسازی را به فال نیک باید گرفت.

حتما این فیلم رو ببینید.

امیر


یکشنبه 6 خرداد 1386
تاریخ مجهول آمریکا American History X

نام فیلم:تاریخ مجهول آمریکا 
تاریخ ساخت:۱۹۹۸
کارگردان:تام کای
بازیگران اصلی:اداوارد نورتن، ادوارد فورلونگ، بورلی دی آنجلو، اوری بروکس
این فیلم یکی از تاثیر گزارترین آثاری بود که در چند وقت گذشته دیده ام. فیلم خیلی خوش ساخت است و از فیلم نامه ی قوی هم بر خوردار است.

داستان فیلم بر اساس شخصیتی است به نام "درک" که عضو گروه نئو نازی های سر طاسه که به آزار و اذیت غیر سفیدان می پردازاند. این گروه تحت تاثیر عقاید هیتلر و به رهبری فردی سود جو هدایت می شود. علت اصلی که "درک" عضو و متعقد به این گروه است
پدر پلیس اوست که توسط چند خلاف کاره سیاه کشته شده البته در فیلم فلش بکهایی موجود است که بدنبال پیداکردن دلیل برای رفتارهای "درک" است.
من نمی خواهم داستان فیلم را تعریف کنم. پس تا همینجا بدانید و باقی داستان را با دیدن خود فیلم دنبال کنید.اما در مورد فیلم باید این طور گفت که این فیلم تاحدی پایه گذار ساخت فیلم تصادف نیز هست چون پیام مانند همان فیلم اما کمی جزئی تر بیان میشود ،در کل ازاین دست فیلم های خوش ساخت زیاد نیست البته در فیلمهای دیگری از این قبیل که به کوبیدن نژاد پرستی پرداخته شده بطور قطع فراوانند اما فیلمی که با استفاده از داستان گیرا و منطقی و جملات طلایی بر بیننده اثر گذارد بسیار کم است.سوالی که تاثیر زیادی بر شخصیت "درک" می گذارد این است که (آیا کارهایی که تا بحال کردی تاثیر در زندگی تو گذاشته است؟)
این سوال برای فردی که تمام روز خود را به مسائلی چون نفرت از سیاهان و خارجی ها می گذراند و دردسری برای خانواده ی خود است بسیار سنگین و تاثیر گذار است.
شاید بتوان گفت آمریکا دارای بیشترین تنوع نژادیست و ارائه این قبیل فیلمها نیاز مبرم جامعه ی غربیست، در پس شعار این فیلم طرفداری از یهودیان نیز مشاهده می شود تا جایی که یک یهودی سعی در تغییر دادن تفکرات "درک" در یک سکانس دارد.
اما قوی ترین صحنه ی فیلم به غیر از صحنه ی پایانی فیلم، صحنه دست گیری (درک) توسط پلیس و لبخند او به چهره ی برادرش است.



رضا


پنجشنبه 16 آذر 1385
شاعر دلشدگان

 

 

آذر 75 بود هوا خیلی سرد شده بود ، خاطرم نیست که برف هم آمده بود یا نه ، من جلوی دکه روزنامه فروشی ایستاده بودم و جلد مجلات و نشریات نگاه می کردم، عناوین درشت، سر تیترها و عکسهای رنگی بازیگران! تا اینکه چشمم به روی جلد ماهنامه فیلم افتاد و روی اون فوکوس کرد. یک طرح زیبا از آیدین آغداشلو روی زمینه سفید اون نقش بسته بود. چهره ای رنجور و مهربان با کلاه خاصی بر سر و یک تکه کاشی در دست ...چقدر این چهره آشنا بود ... خم شدم و مجله را برداشتم، تصویر علی حاتمی بود که با قلم موی آبرنگی آیدین اینطور استادانه ترسیم شده بود چقدر تصویر پر مفهومی بود و من سالها به این تصویر فکر می کردم، شاید تکه کاشی در دست حاتمی نمادی بود از هویت فراموش شده ایرانی بود که علی آنها را تکه تکه جمع آوری می کرد و کنار هم می چید تا شاید دیرتر به دست فراموشی سپرده شوند ... شاید هم این آخرین تکه کاشی را پیدا کرده بود ولی فرصت این را نیافت که در کنار تکه های دیگر بچیند. اون شماره مجله فیلم رو سالها نگه داشتم، شاید هم هنوز داشته باشم ولی همان تصویر ساده تمام حرفهای ناگفته حاتمی رو به مخاطبش می گفت ...

 

- داشتم وبلاگ ها رو ورق می زدم تا شاید مطالبی از علی حاتمی پیدا کنم و با تحقیق و آشنایی بیشتر با این هنرمند فقید مطلبی بنویسم ولی به یک نکته جالب برخورد کردم که اینکه تمام مطالبی که توی وبلاگ ها در مورد علی حاتمی نوشته شده شباهت های زیادی به هم داره! با کمی دقت فهمیدم که همه این مطالب از یک منبع کپی شده و با اندکی دخل و تصرف توی صفحات وبلاگ ها تزریق شده. این نکته من رو مصر کرد تا یک مقاله جامع و در خور شان این هنرمند بزرگ بنویسم.

...

عباسعلی حاتمی در ۲۳ مرداد ماه  ۱۳۲۳ در تهران، خیابان شاپور، کوچه اردیبهشت چشم بر جهان گشود. همان محله ای که رضا خوشنویس هزاردستان از آن به عنوان نشانی محل سکونتش یاد می کند. او ابتدا با نویسندگی و تاتر شروع کرد و چندین نمایشنامه نوشت سپس شروع به فیلمنامه نویسی کرد و در سال 1348 اولین فیلم سینمایی خود " حسن کچل" را کارگردانی کرد.حسن کچل یکی از معدود فیلمهای موزیکال تاریخ سینمای ایران است و جزو اولین فیلمهاییست که در ایران بصورت رنگی و خارج از سنت فیلمسازی آن زمان و با استفاده از سنت نقالی و نمایش روحوضی ساخته شده. علی حاتمی با ساخت فیلم "طوقی" در کنار مسعود کیمیایی و ناصر تقوایی از فیلمسازان جریان ساز به شمار می رود. حاتمی در طول فعالیت هنری خود 15 فیلم سینمایی را نوشته و کارگردانی کرد و از این بابت یکی از فیلمسازان مولف نیز به شمار می رود. در آثار هنری حاتمی تقابل بین سنت و مدرنیسم به شدت به چشم می خورد مثلا در فیلم مادر این نکته بسیار مشهود است، علی حاتمی همیشه بیم آن داشت که سنت ها و ارزش های ایرانی یک روز جای خود را به تجدد و مدرنیته غربی دهند و این از مهمترین دغدغه های فکری ایشان بود و همیشه سعی در احیا و پاسداشت از فرهنگ ایرانی را داشت. یکی دیگر از نکات برجسته در آثار حاتمی دیالوگ نویسی نثر گونه و آهنگینی بود که در فیلمهایش خودنمایی می کرد و تماشاگر را شیفته خود می ساخت و از این جهت اهالی هنر لقب شاعر سینمای ایران را به وی داده اند. از ماندگارترین دیالوگهای وی می توان به دیالوگ های مجید ظروفچی در فیلم سوته دلان اشاره کرد. یکی از نکات بارز در فیلم سازی حاتمی پرداخت همگون و بی نقص در آثارش می باشد بطوریکه از آثارش می توان بعنوان سندی معتبر در تاریخ استفاده کرد. حاتمی وسواس زیادی در مستندات تاریخی فیلمهایش داشت و فیلمهای وی از بی نقص ترین فیلمهای تاریخی به شمار می روند.حاتمی زمانی که آخرین شاهکار سینمایی خود " جهان پهلوان تختی" را به نیمه رسانده بود در بستر بیماری صعب العلاجی که سالها مبلایش بود رفت و تا آخرین روزی که توانست سر صحنه حاضر شد و با تنی رنجور و نحیف پلان به پلان با جهان پهلوان پیش رفت. علی حاتمی شاعر سینمای ایران در 15 آذر 1375 در سن 52 سالگی به دعوت حق شتافت. ملکه های برفی و آخرین پیامبر فیلمنامه هایی هستند که علی حاتمی قبل از وفاتش نوشته بود و قصد کارگردانی آنها را داشت.

یادش گرامی باد

فیلمشناخت علی حاتمی

حسن کچل 1348 – طوقی 1349 – باباشمل 1350 – قلندر 1351 – خواستگار 1352 –  ستارخان 1353 – مجموعه تلویزیونی مثنوی مولوی1354 – سلطان صاحبقران 1355 – سوته دلان 1356 – سریال جاده ابریشم "هزاردستان" 1358 – حاجی واشنگتن 1361 – کمال الملک 1363 – مادر 1368 – دلشدگان 1371 جهان پهلوان تختی (ناتمام)

 


   1      2      3      4    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 52330


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها


شناسنامه رضا

 

 

Reza ID:

Amir ID:

شناسنامه امیر